مـــرداب

می خوام یه پروانه بشم،اگه به تو پیله کردم...

می خوام یه پروانه بشم،اگه به تو پیله کردم...

مـــرداب

حسرت نبرم به خواب آن مـــــــرداب،
کآرام درون دشت شب خفته ست...
دریایم و نیـــــــــست باکم از طـوفان،
دریا همه عمر خوابش آشفته ست...

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

« بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم »

  زار و نزار،

  چو رودی سرش خورده بر سنگ بودم،

              -سرم درد می کرد-

                                       دلتنگ بودم...

  در انتهای عالم، دنبال تو می گشتم، خودم گم شدم...

 

  راضی نشو که حالا ،

                   تنها بمانم،

                            جا بمانم،  

             دلم غم بگیرد، بمیرم.    

             شبم باز شبنم بگیرد ، بمانم ...

   ....

  من خسته ام،  نایی نمانده برایم،

 

  از بس که رفته ام به اشتباه،

  از بس که آزرده ام خودم را،

                                تـو  را،

                                خدا را،

  آزرده ام قبول! ولیکن به اشتباه...

  ...

  تو ، بی خیالِ لحظه هایِ همیشه،

  من، مبتلای در همه جا حسرت،

  او،امیدوارم بی خیالِ من نشود،هرچند من...

  ...

  من در احتضار،

  تو ،خوب باشی...، راحت...، بخندی...،

  سرت سلامت!

  ...

  در کوچه های ساکت شب ماندم،  با خودم قهر کردم،  

  تو را دادم از دست...،از این بدتر نمی شد،

  ولی هنوز،

  او هست،او هست،او هست...

                                          آسمانِ روی سرم آبی ست،

                                          پس همه چیز خوب می شود...

  او هست و آسمانِ روی سرم آبی ست،

                                                    پس همه چیز خوب می شود...

   ای او! بمان!

   ای تو! نرو!

  ای من! بخوان!

                           پس همه چیز خوب می شود ،  

                                          ولی،

                           جای یک زخم بر دلم...کهنه...               

  

۱ نظر ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۲
مرداب ،همین

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم


دوست داشتن خود و توجّه به نیازهای خویشتن نه تنها کار اشتباهی نیست،بلکه در اصل این امر توصیه شده نیز هست، امّا اگر این توجّه به خود،ضریب اهمیّت بیشتر از حدّ متعارف پیدا کرد، ما به مرز خودخواهی نزدیک شده ایم.

دوست داشتن خود ذاتاً بد نیست و لازم است.

1-رفتارهای خودخواهانه در روابط میان فردی، غالباً شامل ایجاد موقعیت های برنده-بازنده هستند.

2-افراد خودخواه معمولاً خود را افراد خودخواهی نمی دانند و حتّی اگر به وضوح رفتارهای خودخواهانه شان را نشان دهیم،حتماً راه گریزی برای خود پیدا می کنند.

3-افراد خودخواه نگاه تونلی به زندگی دارند،یعنی حوادث را صرفاً از دید خود می بینند و هرگز نمی توانند خود را جای دیگران قرار دهند.

4-صادق و صریح نیستند،با دیگران بازی می کنند تا نیازهای خود را-مادّی و معنوی-مرتفع کنند.

5-از طرفی افراد خودخواه همیشه می خواهند بر همه چیز کنترل داشته باشند و زمانی که کنترل اوضاع از دستشان خارج شود، به شدّت احساس ناامنی می کنند.

6-افراد خودخواه دائماً دنبال محاسبه اند،چون به زعم آنها هیچ کس مثل آنها لایق شرایط خوب نیست.

7-عزت نفس پایین،از دیگر ویژگی های این افراد است.احساس ناامنی درونی و ناارزنده دانستن خویش،به گونه ای وارونه و به شکل خود بزرگ بینی و خودخواهی در این گونه افراد نمایان می شود.

پر از کینه اند...

8-شنونده های خوبی نیستند و به نظرشان حرف دیگران را حتّی قبل از به زبان آوردن خوب می فهمند.امّا انتظار دارند دیگران حرف های آنان را با دقّت گوش کنند.بنابرین ظرفیّت صمیمی شدن را ندارند و رابطه را قیچی و طرف  مقابل را ناامید می کنند.

9-به دیگران فشار روحی وارد می کنند چرا که خود لبریز از خشم اند.

10-می خواهند بیش از دیگران مورد توجه و تحسین قرار بگیرند و در هر جمعی که وارد می شوند،کانون توجهات باشند.

11-در مقابل کارهای خوب دیگران خود را خیلی متعهد به جبران نمی بینند.

اصرار بیش از حد به دیگران،فضولی،تعهد نداشتن به انجام کارهای محول شده،لغو کردن قرار ملاقات ها بدون دلیل موجّه یا بدون اطلاع دادن،عدم رعایت آداب و حقوق شهروندی،متفاوت دانسنتن خود با دیگران،رعایت نکردن قوانین رانندگی،رعایت نکردن نوبت،پریدن وسط صحبت دیگران و... نمونه ای ازرفتارهای خودخواهانه است.

۲ نظر ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۲۱
مرداب ،همین

« بسم الله الرحمن الرحیم »

شب های سرد زمستانی،در شهر غریب،مخصوصاً اگر هوا سوز داشته باشد...

هجمه استخوان سوز باد هجوم می آورد و تو مجبور می شوی دستانت را-برخلاف میلت-بیرون بیاوری و یقه ی کاپشنت را محکم تر بگیری و بهم نزدیک ترشان کنی؛شاید مانع ورود بادِ سرد به بدنت شوی...

باد معمولاً خلاف جهت حرکت تو می وزد و سرعت راه رفتنت را کم می کند...زمستان اصولاً سرعت همه چیز را کم می کند،آهسته...آهسته...

و در نتیجه وقت بیشتری برای فکر کردن هست...فکر کردن...

عمده لذت زمستان هم در همین است؛قدم زدن در اوایل تاریکی شب،در کوچه ای سوت و کور،برفی روی زمین نشسته باشد، لذتی است... مخصوصاً اگر ردّپای دیگری در آن همه کوچه نباشد و تو باشی و این همه وسعتِ بکر...وقتی رویشان قدم می گذاری فشرده می شوند،آسمان سرخ است؛تنها هستی و قدم می زنی و فکر می کنی،آرام...

جنس پرواز در زمستان مثل بهار نیست که بگویم با نوازش نسیمش اوج بگیری و با شکوفه های انسِ او همدم شوی،یا دست روی لطافتِ برگ های مجنون بکشی و با بارانِ مهربان،رازهایِ مگویِ دل بگویی...پرواز زمستانی این نیست...

 و چون تابستان نیست که بگویم بارشِ محبّتِ نور را ببینی و میهمان رنگِ رنگِ گلها و درخت هایش باشی و سرمست از عِطرِ دل انگیزِ گندم زارها،بیدلانه برقصی...

نه!زمستان پروازی دارد که فقط روح های خسته و دست های رنج کشیده و صورت های سرخِ سیلی زمان خورده و پاهای چون کوه استوار و پردرد، و دل های دریایی می فهمندش...می توانند از سردی اش،گرما بگیرند و از این گرما بسوزند و بسوزانند،می توانند از بورانش،باران بهمند و با برفش،شکوفه زندگی کنند...

زمستان فصلِ مردهاست؛فصلِ سخت های عظیم...اگر بهار و تابستان با عِطرِ امّید،ما را به گلبانگ های رویایی شهری در آینده ی لامکان و لازمانِ خیال می برند،زمستان ولی اهل رویا و دریا نیست...

زمستان از حقیقت بیرون می آید،از متنِ واقع،از دلِ هستی،از گذشته،نه از آینده!

با زمستان هم می شود سفر کرد،امّا نه به آینده های خوبِ پیشِ رو،می توان سفر کرد به گذشته هایی دوری که فقط یک پلک زدن از ما فاصله دارند،به گذشته هایی که انگار همین" الآن "بودند و واقعاً هم همین " الآن " بودند...

زمستان است که ناله و فریاد حقیقت خواهانه ی هزار مردِ پردرد و غریب را در تاریخ بلند کرده...

....

....

....

....

در اوایل شب،در کوچه ای سوت و کور،روی برف ها آرام قدم بگذار،ساکت باش و خوب گوش کن؛هنوز ناله ی حزن انگیز و ماوراییِ آن مردان، هرچند ضعیف و از دور، به گوش می رسد....کوچه ساکت است. 

۳ نظر ۲۰ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۴۰
مرداب ،همین

 «بسم الله الرحمن الرحیم»

      بعضی اشتباهات اونقدر فاحش و بچه گانه اند که حتی یادآوری شون حالِ آدم رو بد می کنه، اشتباهاتی که علاوه بر کوچیک بودن خودشون،کوچیک بودن آدم رو هم بهش نشون میدن!

     وقتی از این اشتباهاتِ کوچیکِ کوچیک کنِ نشان دهنده یِ حقیقت اتفاق می افته،آدم باید چیکار کنه؟              توسل،توبه،عزم بر اصلاح و توکّل!

 ......

    علم!  دانشجویی!  دغدغه های علمی!  علوم انسانی!  علوم اسلامی!  پز!!  بلدم بلدم!!

   اگه بگم متأسفانه بعضی از دانسته ها رو میگم که پز بدم، شاید چون «پز» بیشتر برای لباس جات و اقلام خونه استفاده میشه ، خوب باور نشه! امّا امروز یکی از این قبیل "بگم تا بفمن از من خیلی عقب ترن! " ها رو گفتم ، قسمت بدش این بود.

      و قسمت بدترش اینه که مخاطبان این کلام از عزیزان بودن.هم سخته و هم خیلی بده که آدم سعی کنه به کسانی که       خیلی دوستشون داره نشون بده ازش کمتر میدونن! و باید تلاش و مجاهدت بیشتری به خرج بدن! البته هر کار کنن    باز اینجانب فرق فوکولم!

   و قسمت بدترینش اینه که فکر می کنم واقعاً چرا باید اظهار فضل کنم؟؟ مگه من برای این درس می خونم؟؟ اگه بقیه      نفهمن من این مطلب رو دو سال پیش خوندم چه اتفاقی می افته؟؟ خدا هم نمی دونسته؟ و مگه اصلاً دونستن صرفش      مهمه؟؟؟ آیا ؟؟

   آرزو می کنم به دو ساعت پیش برگردم!

  آرزو می کنم هدفم و نیتم واقعاً یکی باشه و درست باشه!

  وای! وای بر این نیت های غیرخالص!

  علم،حجاب اکبر! وای!

  ........

  أَعوذُ بکَ مِن عِلمٍ لا یَنفع!

  الهی هَب لی کَمالَ الاِنقطاعَ اِلیک!

  اللهمَّ اجعل اِخلاصَ فی عَملی!

 و بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیرکَ زِیادَتی و نَقصی، و نَفعی و ضَرّی!

  یا مُقَّلِبَ القُلوب! ای که قلب ها،نگرش ها،افکار،وو علاقه های مردم در دست توست!و هر طور بخواهی و بدانی    میگردانی شان!

 خدایا! ممنون بابتِ همه اشتباه های کوچیکی که آیینه یِ عیب های بزرگن و مقدمه سازندگی، اصلاحات، عدل، تدبیر و.....  امید!

  ممنون و شرمنده!

  یاعلی ع

۱ نظر ۲۴ دی ۹۴ ، ۱۴:۴۱
مرداب ،همین

 «بسم الله الرحمن الرحیم»

به دانشجویان "مافا"یی دانشگاه امام صادق (علیه السلام) توصیه میشه این مصاحبه از دکتر فیاض رو که در سال 1384 یعنی 10 سال پیش انجام شده بخونن.جناب دکتر فیاض از زدن دهلی خبر میده که امروز صداش در اومده....

به این لینک:http://pavaraqi.ir/post/569 

۰ نظر ۰۳ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۴
مرداب ،همین